X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
جمعه 17 فروردین‌ماه سال 1397 @ 11:37 ق.ظ

ترانه ای برای پرواز پروانه ها...

زیبایی پرواز پروانه ها،یا که دیدن شکوه لغزیدن برگی نیمه زرد از روی شاخه سپیدار پیر انتهای باغ که بوی نم باران می‌دهد، چیز کمی نیست ...

آواز قناری‌ها در صبحی دلچسب از تابستانی ملس ندای خوشی دارد ...

دیدن برگ های پاییزی که به دست نسیم شامگاهی بر فراز قله های عشق ،هنرمندانه بر آسمان نقش می زنند،تصویر خاطره انگیزی است که باید دید...

اما شنیدن نوایی آشنا که از دوردست‌ها ، از جایی که خورشید با زمین یکی می شود ، از فراز قله ها یا  از سرزمینی که حقیقت ها آغاز می شوند و دیگر هرگز افق زیبای راستی ها ترک نمی گویند ؛ لذت دیگری دارد ،حتی اگر صدایش  آنقدر آرام باشد که  تنها همان پروانه  بی صدای تنها،از گوشه ی این پنجره چوبی خاک گرفته ، از درون آن قاب چشم شیشه ای نوای لطیفش را احساس کند ...

آواهایی هستند که ارزش شنیدن دارند ، نداهایی هستند که آن ها را می شنویم و گاه با ان ها زمزمه ای می کنیم که بوی خاطرات را می دهد ، اما در میان صداهایی هم هستند که اگر به آن ها گوش فرا دهیم با آن ها زندگی خواهیم کرد  و آن ها تا بی نهایتی دلپذیر و پر خاطره به یادمان می مانند... حتی در خاطر همین پروانه بی جان درون این قاب چشم شیشه ای ... همان پروانه ای که هر از گاهی به یادم می اندازد که زیبایی پرواز پروانه ها چیز کمی نیست ...

متن را با ترانه قلبت را گشوده کنhttp://s9.picofile.com/file/8305991618/Phillip_Phillips_Unpack_Your_Heart.mp3.html بخوانید.  ادامه مطلب ...

برچسب‌ها: متن ادبی، ترانه
با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم
دوشنبه 1 آبان‌ماه سال 1396 @ 10:13 ب.ظ

یک تصویر بی‌عیب و نقص!

عکس: سپیده امیری

باد مثل آن روزها دوباره پرسه می‌زند و دلواپسی‌هایش را هوهوکنان در گوش دشت زمزمه می‌کند. مداد‌هایم کوتاه و کوتاه‌تر می‌شوند. از ساییدگی نوک‌های پرکلاغی‌شان بر این تیغه برنده می‌شود فهمید که هر کدامشان چه خون دلی می‌خورند تا پیام‌هایم را برایت بنویسند ولی انگار این قلم‌فرسایی‌ها، هذیان‌های پریشان‌زده‌ای بیش نیستند. عقربه‌ها دوباره و دوباره می‌گردند و می‌گردند در پشتِ این قابِ چشم‌شیشه‌ای، بی‌آن که پایِ رفتنشان را به آمدنت دل خوش کرده باشند تا من روزهای دیگری را بدون تو در کوچه‌های خاطره‌های بی‌بازگشت قدم بزنم: بدون آواز گنجشگکان سرمست از عطر حضور ناب تو... بدون صدای آرام چک‌چک قطره‌های باران از ناودان طلایی این خانه کاه‌گلی... انگار این عقربه‌های بهت‌زده هم مثل من حرف‌ها دارند... آن قدر به دنبال بازگرداندن آخرین پنج دقیقۀ درنگ کوتاه تو در این خانه سوت و کور به دنبال هم دویدند که سرانجام‌ روی آخرین ثانیه‌های بودنت پای از راه کشیدند؛ شاید که کمکی باشد برای به خاطر سپردن آخرین شکرپاره‌های حضورت.


امروزِ دیگری است... عقربه‌های ساعتِ شماطه‌دارِ روی طاقچه، هنوز نای گشتن دارند تا یادم نرود عبور گیجِ اکنون را از کنار تنهایی‌های بی وقفه ام. صدای گنگ‌شان با طلوع سلانه سلانه آفتاب میزان است... ساعتِ چشم‌شیشه‌ای، با آن صورت گرد و بی‌حالتش، چشم دوخته به چارچوبِ پنجره‌ای که حالا تصویر رفتنت را قاب گرفته...کاش این قاب عکس چیزی کم داشت... کاش یک جای کارِ رفتنت می‌لنگید... کاش می‌دانستی که من صدای نرم چک‌چک قطره‌های باران روی ناودان طلایی این خانه کاه‌گلی را چه اندازه دوست داشتم... برگرد! برگرد تا "باران، بوی دیوارهای کاه‌گلی را دوباره بیدار کند"...


با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم
دوشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1396 @ 12:11 ب.ظ

سیب سرخ زندگی

قلمم را در دستم جابجا می‌کنم، سیب‌های کال زیر دستم جان می‌گیرند، سرخ می‌شوند و بر درخت زندگی شکوفه می‌دهند. حرف‌هایم اما نیمه‌تمامند و کاغذهایی که تا چشم کار می‌کند در انتظار طرحی نو. من حرف‌های نیمه‌تمامم را نخواهم گفت و نامه بی‌پایانم را به سر نخواهم برد. این تنها طرح‌واره‌ای است از سرود بی‌پایان من. سرودی که ضامن سرخی سیب بر درخت زندگی خواهد شد.

برخیز سیب سرخ زندگی را گاز بزن. قلمت را بردار و نقش خودت را بر دیوار زندگی طرح بزن. قلمت را که برداری دنیا را با نگاه خودت رنگ می‌زنی. همین کافی است...

عکس و طرح کار خودمه

برچسب‌ها: متن ادبی، طراحی، عکس
با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم
جمعه 27 مرداد‌ماه سال 1396 @ 01:03 ب.ظ

نخستین باران



 در را که باز کردم، روی صندلی چوبی شکسته و قدیمی نشسته بود و هر از گاهی کمی از چای لیوان را سرمی‌کشید. زل زده بود به آن شیشه‌های‌ ترک خورده پنجره‌های ضلع غربی سالن پذیرایی... اثر صاعقه و باران دیشب بود انگار... بارانی آمد دیشب؛ بارانی که غم سنگینی را مهمان کوچه‌ها کرده بود. بارانی که می توانست این شهر را هم مثل شیشه‌های این پنجره‌ها خرد کند.

گفت: به شیشه‌بر زنگ زدی؟

جواب دادم: آره تا نیم ساعت دیگه می‌رسه، با اون رعد و برق و سیلاب دیشب حالا کار و بار شیشه برها سکه شده. حالا تو چرا از بین اون شیشه‌های ترک خورده زل زده ای به منظره دریاچه ، مگه اصلا از بین اون همه خرده شیشه میشه چیزی رو هم دید؟

آن پنجره دیگر تصویر زیبا و شفاف گذشته را از منظره رودخانه نمایان نمی کرد بلکه تنها بازتابی بود از ترک‌های مرگ ناگهانی‌اش...

سکوتش حکایت از آن داشت که می‌خواهد حکایتی ساز کند شاید که قانع شوم دنیا دیدن دارد از پشت این شیشه‌های ترک خورده؛ اما به یک چشم بهم زدن سکوتش را با آه بلندی شکست: بستگی داره توانایی دیدنش رو داشته باشی یا نه! گاهی باید از بین همین ترک‌ها و خاکسترها به دنیا نگاه کنی تا عمق معنای شفافیت لمس کنی... درست مثل نیلوفر زیبایی که طراوات چشم نوازش را به رخ گل و لای مرداب می‌کشه. همین بارون دیشب معنای طراوت و تازگی بود اما ...اما همه میگن که بوی نای غم و اندوه می‌داد... بستگی داره تو بخوای از چه دیدی بهش نگاه کنی...شاید اصلا هنوز برای درک مفهوم بارون زود باشه! شاید باید مدتی بگذره تا درک کنیم پنجره‌هایی که از نوازش انگشت‌های لطیف بارون می‌لرزن و صاعقه‌ای که شیشه‌‎ها زیر بار خشونتش خرد و خمیده می‌شن رو نباید دست کم گرفت.

حالا پنج سال می‌گذرد از آن شب بارانی... و آن آخرین بارانی بود که در آن حوالی بارید ، بعد از آن خشکسالی شد و آن قدر ادامه پیدا کرد که مردم از آن شهر مهاجرت کردند...

دیگر هیچ وقت او را ندیدم ولی حالا معنای حرفش را خوب می‌فهمم...

 پس از تجربه آن خشکسالی غریب، نشستن و سکوت و خشکی کویر را مزمزه کردن، هوس سفر به سرم زد... راستش را بخواهید دلم برای سخاوت باران پرمیزد... وقتی به مقصد رسیدم، باز هم باران می بارید. بارانی تندتر از آخرین بارانی که دیده بودم بارانی تندتر از هر باران دیگر... بارانی که خوب می‌توانست زندگی را، بودن را، دیدن را برایم معنا کند.

وقتی به مقصد رسیدم باران می بارید... بارانی که تا به حال هیچ گاه مانندش را ندیده بودم...

برچسب‌ها: داستان، باران
با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم
سه‌شنبه 23 خرداد‌ماه سال 1396 @ 05:06 ب.ظ

یادداشتی بر کتابی که باید خواند: شاید عروس دریایی

او شناگر خوبی بود حتی بهتر از من ....

بعضی از قلب ها فقط 412 میلیون بار می‌زنند. شاید این عدد به نظر شما زیاد بیاید اما این اعداد و ارقام فقط می توانند یک نفر را تا دوازده سالگی برسانند،مثل او (فرنی جانستون).

بعضی از اتفاقات بی دلیل رخ می دهند و هیچ معادله ای برای اثبات آن‌ها وجود ندارد. مثل مرگ فرنی.....

تو در ساحل دریا به سمت مادرت می روی او را در آغوش می گیری و به امواج بی انتهای دریا خیره می شوی و چیزی نمی گویی ، اما یادت باشد در این میان دختری هم هست که در روز های پایانی ماه اوت به تنهایی در مریلند می میرد.

نمی دانم این چقدر کافی بود تا بتوانم کتابی وصف کنم ، بتوانم  آن را با کسی در میان بگذارم یا آن را به شما معرفی کنم ، سوزیِ قصه های الی بنجامین (نویسنده کتاب) در سکوت خود غرق نشد بلکه از آنها فرار کرد و در طول زمان دوید. او مرگ عزیزترین و نزدیک‌ترین دوستش فرنی را باور کرد و گویا این باورها هستند که  ما را زنده نگه می دارند حتی  اگر ناامیدمان کنند.

شاید عروس دریایی کتابی تاثیرگذار در زندگی من بود ، سوزی دوازده ساله را دوست داشتم و با شخصیتش زندگی کردم . از او آموختم که گاهی باید سکوت کرد و نشست  در کنار آن‌هایی که دوستشان داریم . زندگی کنیم....شاید هم زندگی در کنار همه تفاوت‌ها و فراز و نشیب‌هایش گاهی زندگی  مثل یک مارش نظامی یکنواخت و بی فراز و فرود باشد. شاید این هم گامی است برای درک بیشتر تفاوت‌ها و دگرگونی‌های زندگی. 

با خواندن کتاب شاید عروس دریایی من باور کردم که یک انسان معمولی هم می تواند قهرمان زندگی خود باشد و برای قهرمان بودن لزوما نباید سرشناس بود، تنها باید بدانیم و باور کنیم که در این دنیا حتما کسانی هستند که باورمان دارند. حتی گاهی هم باید شکست خورد تا اثرگذار بود. زمین خورد و از پستی و بلندی‌های زمین نهراسید و دوباره و دوباره برخاست و از نو شروع کرد درست مثل الی بنجامین  که مقاله اش برای همین کتاب در ابتدا رد شد و این داستان را از شکست نوشت و امروز و حالا این منم و دیگرانی که قلمشان به یاد همین اثر در ابتدا شکست خورده روی صفحه سفید کاغذ می‌دود و چه بسیار کسانی که سوزی  و زندگیش را سرمشق و الگوی راه خویش قرار داده‌اند. سوزی الگوی خیلی خوبی برای من بودحتی بهتر از...

برچسب‌ها: کتابخوانی
با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم
( تعداد کل: 45 )
   1       2       3       4       5       ...       9    >>