X
تبلیغات
زولا
جمعه 11 شهریور‌ماه سال 1390 @ 11:48 ب.ظ

بهترین روز مرغ دریایی


یه روز یه مرغ دریایی را دیدم که داشت نان می خورد. او تکه ی آخر نانش را هم خورد ولی من احساس کردم که او هنوز خیلی گرسنه است. من از توی کیفم یک تکه نان دیگر درآوردم و به او دادم اما او باز هم سیر نشد. من تنها یک عدد موز در کیفم داشتم که آن را برای خودم نگه داشته بودم، من کمی فکر کردم و آن موز را هم به او دادم. او هم موز را خورد و با حرکت دادن سرش از من تشکر کرد.

اما می دونین که من در دلم چه چیزی احساس می کنم؟ که این روز بهترین روز مرغ دریایی بود. وقتی سیر شد رفت و روی یک قایق نشست و قایق سواری کرد. در همین موقع مادر از من، قایق و مرغ دریایی یک عکس یادگاری گرفت. همین که این بالا می بینین. 

نظرات (3)
بابا سعید
شنبه 12 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 10:28 ق.ظ
سلام دختر نازنیم
یاد رفته بود بگی مزه پوست کندی یا با پوست دادی
حتم دارم مرغ دریایی بد بخت با پوست خورده و دلدرد گرفته
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پدر عزیزم
یادم رفت تو قصه ام بنویسم موز رو پوست کنده بودم اما مطمئن هستم اگر هم با پوست می دادم مرغ دریایی خودش با نوکش پوست می کند و موزش رو می خورد آخه می دونی که مرغای دریایی چقدر شکمو هستن
پریسا
شنبه 12 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 05:46 ب.ظ
مهرسای قشنگم
من هم مثل شما همچین تجربه ای داشتم با این تفاوت که من موز نداشتم به مرغ دریایی بدم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بابا سعید
دوشنبه 28 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 01:40 ب.ظ
دختر این چه وضع وبلاگ اداره کردن
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد