X
تبلیغات
زولا
شنبه 4 شهریور‌ماه سال 1391 @ 10:22 ب.ظ

آرزوی زنبور

 امروز من 3  عکس یادگاری از روستای زیبایمان گرفتم اما یکی از اونا رو بیش تر از همه دوست دارم. اون عکس یک زنبوره که روی گل نشسته، اون قشنگ نشست و به دوربین نگاه کرد تا من عکسش رو بگیرم. من فکر می‌کنم دلش می‌خواست کسی از او عکس بگیره و به همه نشان بده ولی انگار تا به حال کسی به این آرزوی او توجه نکرده بود.من برای زنبور خوش حالم چون توانستم او را به آرزویش برسانم.




برچسب‌ها: خاطره، ناحیه، عکاسی
نظرات (2)
مامان
شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 09:04 ب.ظ
اون زنبوری که روی گل اولی نشسته منو یاد شعر زنبور زرد و قرمز می اندازه یادته؟
چقدر قشنگ نشسته تا تو عکسش رو بگیری یا تو چقدر قشنگ نشستی و عکس اونو گرفتی؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هم من قشنگ نشستم هم اون نشنیدی که می گن یه شاخه تنها رو می شه به آسونی شکست ولی دو تا شاخه رو نه چون محکم تره
من و زنبورم با همدیگه دو تایی عکس به این خوشگلی رو گرفتیم مگه نه؟
مامان
شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:48 ق.ظ
با این آرزی زنبوری که نوشتی حالا عکس اول معنی دیگه ای پیدا کرد. خیلی قشنگ نوشتی عزیزم آفرین.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
از تعریفت ممنون مامان جون
تشویق شدم که برای اون دو تا عکس دیگه هم داستان بنویسم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد